زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه 7 سال و 9 ماه و 2 روز سن دارد
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه 4 سال و 7 ماه و 3 روز سن دارد
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه 2 سال و 3 روز سن دارد

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

تولدت مبارک بابا جونییییییییی

سلام به بابایی خودم   امیدوارم خوب باشی و خوش بابای عزیزم   امروز 22 بهمن تولد شماست و من اومدم تولدتون رو تبریک بگم     در شب زیبای میلادت تمام وجودم را که قلبی ست کوچک در قالب قابی از نگاه تقدیم چشمان زیبایت می کنم و با بوسه ای عاشقانه تولدت را تبریک میگویم   آغاز بودنت مبارک     امیدوارم سایه تون تا عمر دارم بالای سرم باشه   بابایی خیلی دوستت دارمممممممممممممم   دلم برات تنگ شده بابای گلممممممم   من و مامان چشم به راهت هستیم   و به خدا میسپاریمت ...
22 بهمن 1392

بی خبرم :(((

سلام مامانی چون بهت قول داده بودم اومدم گل مامان خبری ندارم برات رفتم سونو مثل اینکه خسته شده بودی نشسته بودی نتونسته ببینه شما گل پسری یا گل دختری   باز من باید منتظر بشم تا ماه دیگه که برم دکتر و برام سونو بنویسه البته زیاد هم فرق نمیکنه هاااااااااااااا هر چی باشی خوشکل مامانی و برای من و بابایی عزیزی دوستت دارم فدای اون تکونات بشم الهییییییییییییییییییییییی مواظب خودت باش راستی دکتر به مامانی استراحت داد....فقط برای سلامتی فرزند دلبندم   میسپارمت به خدا فرشته ی من ...
20 بهمن 1392

سلام به شادی بخش زندگیم

سلام عزیییییییییییییییییییز دل مامان جون   مامانی امروز اصلا حال نداشتم بیام ولی چون رفتم بهداشت و صدای قلب نازنینم رو برای اولین بار شنیدم گفتم بیام و برای شما هم بنویسم     ماشا الله ماشا الله چه تکونی میخوردی عزیز دلم   مگه میتونستیم صدای قلبت رو بشنویم؟؟؟؟؟!!!!!   گل مامان ، صدای قلبت رو برای بابایی هم ضبط کردم تا باباجونم بی نصیب نمونه   به بابایی هم هیچی نگفتم تا بیاد و سوپرایزش کنم(یه دفعه به بابایی نگی هاااااااااااااااااا)   راستی مامانی شما امروز 15 بهمن 17 هفته ات کامل شد و به امید خدا فردا هم میری تو هفته 18 و هم ماه چهارت کامل میشه و از روح با برکت خدا...
16 بهمن 1392

سلام خوشگل مامان

سلام مامانی جونم امیدوارم که خوب باشی امروز 3 بهمن سه ماه و نیمت پر شده ...13 روز دیگه چهارت تموم میشه و میری تو 5 ماه به امید خدا   عزیز دل مامان امروز صبح  تو نماز اولین حرکاتت رو احساس کردم باورم نمیشد ...هنوزم باورم نشده ...نمیدونم واقعا تو بودی یا نه.. توهم بود ولی من باور دارم که فرزندم در وجودم وول وول میخوره و من امروز حسش کردم کلی ذوق کردم کلی خدامو شکر کردم نمیدونی چه حسی داره عزیز دلم، مادر شدن و طعم شیرین مادر بودن رو چشیدن اونم مادر موجود زیبا و باهوشی مثل تو نمیدونی چقدر زیباست حس حرکت کردن یه انسان در وجود مادر الان دیگه فقط مونده ببینم فرزندم گل پسره یا گل دختر مادر جونت...
3 بهمن 1392
1